من ندانستم از اول که تو بی مهرو وفايی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپايی

دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايی

عشق و درويشی و انگشت نمايی و ملامت
همه سهل است ،تحمل نکنم بار جدايی

گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايی...

-سعدی

   + پرند - ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٢