تو را من چشم در راهم شباهنگام .
که می گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم ،
تو را من چشم در راهم .

شباهنگام ، در آن دم که بر جا مرده ماران خستگانند،
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام ...

گرم ياد آوری يا نه، من از يادت نمی کاهم .

تو را من چشم در راهم...

-نيما يوشيج

/ 0 نظر / 4 بازدید